تبليغاتX
جمع همه جمعه ... شما چرا نباشی

جمع همه جمعه ... شما چرا نباشی

حرفها کارها و .... همه ایرانی ها از زبان خودشان

پدر روزت مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:14  توسط مغرور  | 

... ، ...

بیدار شدن سخت است ، بیدار بودن سخت تر

راست گفتن سخت است ، راست گو بودن سخت تر

گل زدن سخت است ، گل بودن سخت تر

حرکت کردن سخت است ، به حرکت در آوردن سخت تر

بلند شدن سخت است ، دیگران را بلند کردن سخت تر

خوب حرف زدن سخت است ، حرف خوب زدن سخت تر

اوج گرفتن سخت است ، در اوج ماندن سخت تر

 

                                             http://olivary.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 19:44  توسط مغرور  | 

حسینیاس به محرم خوش اومدین

"هر عیب که هست از مسلمانی ماست"

بازم ماه خون ماه عشق بازی ماه بودن و زیستن اومد

محرم با همه خاطره ها و درسهاش اومد ُاومد تا بگه حسین به خاطر تو شهید شده

ابل الفظل به خاطر تو لب نهر تشنه موند

پس خودت باش زندگی کن

حسینیاس به محرم خوش اومدین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 7:29  توسط دختر مشرقی  | 

بجز از علی نباشد به جهان گره گشایی

بجز از علی نباشد به جهان گره گشایی

                                                طلب ممد از او کن چه رسد غم و بلایی

چه به کار خویش مانی در رحمت علی زن

                                                که جز او به زخم دل ها ننهد کسی دوایی

به خدا شناختم من که علی شناختم من

                                                به خدا نبرده ای پی اگر از علی جدایی

علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق

                                                تو تجلی خدایی تو ظهور کربلایی

نه صفا و مروه خواهم نه به کعبه احتیاجم

                                                تو که کعبه خدایی تو که مروه و صفایی

نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن

      که تو یار دردمندی که تو یار بی نوایی

 

صفی علیشاه


http://olivary.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:0  توسط مغرور  | 

روشن از پرتو رویت نظری نیست

روشن از پرتو رویت نظری نیست

منت خاک درت بر بصری نیست که نیست

ناظر روی تو صاحب نظرانند آری

سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست

اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب

خجل از کرده خود پرده دری نیست که نیست

تا به دامن ننشیند ز نسیمش گردی

سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست

تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند

با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست

من از این طالع شوریده برنجم ور نی

بهره مند از سر کویت دگری نیست که نیست

از حیای لب شیرین تو ای چشمه نوش

غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

شیر در بادیه عشق تو روباه شود

آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

آب چشمم که بر او منت خاک در توست

زیر صد منت او خاک دری نیست که نیست

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست

ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

http://www.olivary.blogfa.ir/

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 21:26  توسط مغرور  | 

نکوهش نفس

نفس خود را هفت بار نکوهش کردم :
اولین بار : هنگامی که می خواستم با پایمال کردن ضعیفان خودم را بالا ببرم.
دومین بار : هنگامی که در مقابل کسانی که ناتوان بودند خود را به ناخوشی زدم.
سومین بار : هنگامی که انتخاب را به عهده من گذاردند و به جای امور مشکل امور اسان و راحت را برگزیدم.
چهارمین بار : هنگامی که مرتکب اشتباهی شدم و خود را با اشتباهات دیگران تسلی دادم.
پنجمین بار : هنگامی که از ترس سر به زیر بودم و آن وقت ادعا می کردم بسیار صبور و بردبارم.
ششمین بار : هنگامی که جامه خود را بالا می گرفتم تا با سختی ها و ناملایمات زندگی تماس پیدا نکنم.
هفتمین بار : هنگامی که در مقابل خدا به نیایش ایستادم و انگاه سروده های خویش را فضیلت دانستم.

                                                                                                           
جبران خلیل جبران

http://olivary.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:9  توسط مغرور  | 

شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست !

شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست !

این دل ما با نگاهی سرد ، پر پر می شود

کپی شده از اینجا 

http://www.olivary.blogfa.ir

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 22:22  توسط مغرور  | 

کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید

کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش  می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا  به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص  خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل  دو خط موازی خستم...

http://www.olivary.blogfa.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 23:4  توسط مغرور  | 

سلام به همه بچه های ایران زمین

گرچه دیره ولی

 عیدتون مبارک نماز روزه هاتون قبول

راستشو بخواین فکر نمیکردم تیم بچه های ایران به این سردی باشه مثلا ما همه ایرانی  هستیم حداقل

وحدت رو باید از همین تیم های کوچیک یاد بگیریم و توی جامعه بزرگ ایرانی به نمایش درش بیاریم 

در قير شب 

دير گاهي است در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است
بانگي از دور مرا مي خواند
ليک پاهايم در قير شب است
رخنه اي نيست دراين تاريکي
 در و ديوار به هم پيوسته
سايه اي لغزد اگر روي زمين
نقش وهمي است ز بندي رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاري است دراين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است
دست جادويي شب
در به روي من و غم مي بندد
مي کنم هر چه تلاش
او به من مي خندد
نقشهايي که کشيدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هايي که فکندم در شب
روز پيدا شد و با پنبه زدود
ديرگاهي است که چون من همه را
رنگ خاموشي در طرح لب است
جنبشي نيست دراين خاموشي
 دست ها پاها در قير شب است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:59  توسط دختر مشرقی  | 

بچه است دیگه

اعتراضات رسمی يک نی نی چهارده ماهه  

 

 

  

 

 

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه ی غير پاستوريزه ، و سار و سيبيل سيخ سيخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نماليد !

مادر محترم! شصت پا وسيله ای است شخصی، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گير بدهيد!آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمين، از چينی های توی کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست!

پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نماييد. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سيبيلهای دم الاغی اش مرا به ياد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش " بول بول بول بول"می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببينی!الهي شلوارت كثيف كني!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نيست، بلکه موجب می شود که غذاي من هم بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانايی کافی برای حفظ جيش خود ندارند و اين توانايی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنيد به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 14:9  توسط دختر مشرقی  |